مرتضى مطهري
138
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )
اخلاق و عادات و ملكات زشت به منزلژه يك ملحقات زشت و تنفرآور است . شعر سنايى با چنين برداشتى است ، آنجا كه مىگويد : چو تن جان را مزين كن به علم دين كه زشت آيد درونسو شاه عريان و برونسو كوشك پر ديبا بنا بر اين نظر ، علم ، تقوا ، عدالت ، آزادگى ، حقپرستى ، عفاف ، شجاعت و . . . همه اينها يك سلسله ارزشهاى الحاقى است بر موجودى كه عريان از همه اينها به اين جهان آمده است ، و اضداد يعنى جهل ، نفسپرستى ، ظلم ، زبونى ، شهوترانى ، جبن يك سلسله آلودگيهاى الحاقى است . ولى به هر حال واقعيت نفس و روح انسان و بلكه واقعيت خود انسان يك واقعيت مشخص و ثابت و يكنواخت [ است . ] مثلًا خانه به هر حال ماهيتش اين است كه خانه است الَّا اينكه گاهى خانه مزين ، پاكيزه ، محلَّى است و گاهى ملوّث است . اينها در ماهيت معروضات خود تغيير نمىدهند . ولى صدرالمتألهين كه نظريه اى آورد به نام حركت جوهريه و درباره نفس و روح انسان معتقد شد كه جسمانية الحدوث و روحانية البقاء است و معتقد شد كه نفس در ابتدا ماده معقولات و ملكات است ، معتقد شد كه اساساً همه اينها كه به نام خُلق [ و ] شخصيت گفته مىشود صورت جوهرى [ است ] و از طرف ديگر نظر به اينكه اخلاق بالاتفاق و الاجماع اكتسابى است ، پس جوهر نفس و ماهيت انسان كسبى است . بنا بر نظر امثال بوعلى ، چيستى انسان در متن آفرينش تعيين شده است و چگونگى انسان است كه اكتسابى است ، ولى بنا بر نظر صدرالمتألهين انسان يك چيستى و ماهيت مشخص ندارد ، بلكه ماهيتش در اين جهان با اكتساب ساخته مىشود . به عبارت ديگر ، از نظر امثال بوعلى وجه مشترك انسان و حيوان در اين است كه هردو با ماهيتِ ساخته شده آفريده مىشوند ، ولى خلقيات به معنى چگونگيها در حيوان طبيعى و فطرى است و در انسان اكتسابى است و در حوزه مسئوليت اوست . ولى به نظر